سلام دختری
دختر مامان سلام.الهی مامان فدات شه.خوبی عشق مامان؟ چند روزی نتونستم بیام واست بنویسم.چون مامانی مریض شده بودم.چند روز پیش مامان انگاری بالای دلش جایی که معده هست درد گرفت.یه دردی که ساعت 2:30 شب بیدار شدم.انقدر دردم زیاد بود که مجبور شدم بابایی رو بیدار کنم.گریم گرفته بود از درد اما چون بابایی ترسیده بود جلو خودمو نگه داشتم.واسم یه لیوان نبات داغ درست کرد.انقدر خسته بودم که با همون درد دوباره خوابم برد.صبح بازم با درد بیدار شدم.هیچ کاری هم نمیتونستم انجام بدم چون دکتر مامان ایران نبود و باید دردو تجمل میکردم.تنها دلخوشیم این بود که شما تکون میخوردی و من میدونستم که شما ارحتی.تا عصری صبر کردم بابایی بیاد تا باهم رفتیم دکتر.آقای دکتر گفت ...
نویسنده :
مامان آرزو
10:14







